شمارهٔ ۲۲۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دیده ام عالم نمود بود بود
ورنه عالم را کجا بودی نمود
هستی ذرات عالم بیگمان
پرتو خورشید روی دوست بود
خط حسنش را ز اوراق جهان
خوانده ام بی زحمت گفت و شنود
منکشف کی میشود اسرار عشق
برکسی، جز از ره کشف و شهود
راوی اسرار توحید خداست
ناله نای و رباب و چنگ و عود
هرکه پا در راه عشقش می نهد
دست شستن بایدش از خویش زود
هرچه از عشقش اسیری میرسد
گر زیان باشد همه دانیم سود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی عشق و وجود میپردازد. او میگوید که اگرچه عالم وجود دارد، اما حقیقت آن در نمود خود نیست و تنها در پرتو محبت الهی قابل شاراست. او از زیباییهای الهی در ورای دنیا سخن میگوید و بیان میکند که اسرار عشق تنها از راه درک و تجلی قابل فهم است. در نهایت، او به این نکته تأکید میکند که برای ورود به وادی عشق، باید از خودپرستی و مادیات گذشت و هرچند ممکن است در این راه زیانی به نظر برسد، اما در حقیقت، همه چیز به نفع انسان است.