شمارهٔ ۲۲۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند
داغی بدل ز آتش شوقت کشیده اند
یک ذره درد عشق بعالم نمی دهند
چون لذت شراب محبت چشیده اند
سودائیان عشق چه دانند زیان و سود
نقد غمت بمایه شادی خریده اند
نارند حسن ماه رخان هیچ در نظر
آنها که پرتوی ز جمال تو دیده اند
از شادی وصال و غم هجر فارغند
در مسند شهود چو خوش آرمیده اند
اهل سماع جامه بصد چاک کرده اند
تا وصف آن جمال ز مطرب شنیده اند
مستان جام شوق ز مستی و بیخودی
از قید هست و نیست اسیری رهیده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و بیان میکند که کسانی که درد عشق او را تحمل کردهاند با آتش شوق او سوزانده شدهاند. آنها تجربه لذت عشق و شراب محبت را دارند که هیچ درد و غمی برایشان ندارد. عاشقان عشق نمیدانند که سود و زیان چیست، چون غمهایشان را با شادی خریدهاند. کسانی که جمال معشوق را دیدهاند، نمیتوانند زیباییهای دیگران را ببینند و از شادی وصال و غم جدایی فارغ هستند. آنها با عشق و شوق در حال مستی به سر میبرند و از قید و بندهای دنیا رهایی یافتهاند.