شمارهٔ ۲۳۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آنان که ز درد عشق مستند
از درد خمار عقل رستند
در کوی قدم قدم نهادند
از حادثه حدوث جستند
بردند زکفر ره به ایمان
جانرا چو بزلف یار بستند
آئینه هرکمال و نقصند
چون برزخ نیستند و هستند
درهر دو جهان بلند قدرند
زان رو که بکوی دوست پستند
مشکل که دگر شوند هشیار
چون مست ز باده الستند
گفتند وداع ننگ و ناموس
در کوی قلندری نشستند
گفتند بزهد شهره در شهر
باآنکه همیشه می پرستند
در صومعه معتکف اسیری
در میکده جام می بدستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و پروسه تحول روحی و عقلی انسانها میپردازد. عاشقان که با درد عشق سرشارند، از خمار عقل رهایی مییابند و در مسیر عشق گام برداشته، از دنیای مادی فرار میکنند. آنها با ایمان به دوست و حالتی شبیه به مستی، به قدرت و مقام بلند خود در دو جهان نائل میشوند. همچنین، نویسنده به تضاد میان زندگی زاهدانه و عاشقانه اشاره میکند، جایی که زاهدان به میکدهها و عشق میپردازند، در حالی که در صومعهها گرفتار میشوند. با این توصیف، شعر به جستجوی آزادی و حقیقت در عشق و رهایی از قیدهای اجتماعی میپردازد.