شمارهٔ ۲۲۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقی جانها شراب ار زانکه زین دستان دهد
منت عالم بهر جامی به مستان می نهد
زان شراب بیخودی دریاب جانم را که چون
مست گردد از خمار هستی خود وارهد
هرزمان صد جان تازه یابد از دیدار دوست
هرکه جان و دل بهای نقد وصلش می دهد
آن امانت کز زمین و آسمان آمد دریغ
جان آدم زان امینش شد کامانت وا دهد
در هوای او اسیری از خودی آمد برون
همچو آن مرغی که از بند قفس ناگه جهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سراغ ساقی میرود تا از او شرابی بگیرد که روح و جانش را از خمار و خستگی رها کند. او میگوید که هرکسی که جان و دلش را برای وصال دوست میگذارد، از عشق و دیدار او صدها جان تازه مییابد. همچنین شاعر اشاره میکند که امانتی از زمین و آسمان به او داده شده که باعث آزادی او از قید و بند خودی میشود، مانند پرندهای که ناگهان از قفس میگریزد. این اشعار به تجربههای عرفانی و آزادی روح در عشق و وصال اشاره دارد.