نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر

ساقی رهان مرا زمن از جرعه دگر

رندیم و باده نوش و بمیخانه معتکف

ز آواز نی برقص و رخ ساقی در نظر

مست مدام نرگس ساقیم آنچنان

کز دست بیخودی نشناسیم پاو سر

جویای عیش و عشرتم ای پیر میکده

با ما ز شاهد و می و میخانه گو خبر

مست شراب جام الستم نه با خودم

با ما ز عقل و زهد مگوئید و خیر وشر

عشاق سر خوشند، بزن ساز مطربا

شه بیت عاشقانه دگر باره گو ز سر

تا با خودی اسیر فراقی اسیریا

گر وصل دوست میطلبی از خودی گذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالت مستی و عشق اشاره می‌کند و از حالاتی چون بی‌خبری از خود و غرق شدن در لذت‌ها سخن می‌گوید. او از ساقی می‌خواهد که او را از این حالت جدا کند و به شادی و عیش دعوت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که در حال مستی، نه به عقل و زهد اهمیت می‌دهد و نه به خیر و شر. او به جشن و پایکوبی دعوت می‌کند و به عشق و زیبایی‌های زندگی تأکید می‌کند. در پایان، توصیه می‌کند که اگر به وصال دوست می‌خواهی، باید از خودی‌های خود گذر کنی و به خاطر عشق تلاش کنی.