نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

والله لیس غیرک فی عرصة الوجود

چون هر چه بود جمله تویی غیر تو نمود

رخسار تو بنقش جهان جلوه میکند

عالم نمود حسن تو بود و جز این نبود

عارف نظر بهر چه کند از سر یقین

بیند عیان جمال تو از دیده شهود

هر کس که روبروی تو آرد زهر چه هست

گوی سعادت از همه آفاق او ربود

دیدم که گشت جمله جهان غرق بحر نور

چون پرده از جمال تو باد صبا گشود

شد بیخبر ز عالم واز خود خبر نیافت

هرکو بگوش جان صفت حسن تو شنود

کردی نثار جان اسیری ز عین لطیف

هر در و گوهری که بدریای جود بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وحدت وجود و زیبایی بی‌پایان معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هرچه در جهان هست، تنها تجلی معشوق است و زیبایی او در همه جا دیده می‌شود. عارفان با یقین و از راه شهود، جمال معشوق را می‌بینند و هر کسی که در برابر او قرار گیرد، احساس خوشبختی می‌کند. شاعر همچنین توضیح می‌دهد که وقتی پرده‌ها از جمال معشوق کنار برود، دنیا غرق در نور می‌شود و انسان از خود بی‌خود می‌گردد. در نهایت، او اشاره می‌کند که معشوق با کرامت و بخشندگی خود، جان اسیران را نثار می‌کند.