شمارهٔ ۲۵۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر
درد عشقت رابجان خواهد همیشه بیشتر
در وفای عشق تو هرکس که جان و دل نباخت
کی توانش گفت عاشق، صورت بی جان شمر
وه چه عیش است این که دلرا هست در ملک غمت
کز غم عشق تو دارد هر زمان ذوقی دگر
زاهد خود بین ندارد ای دل از دلبر خبر
رو خبر از عاشقی جو کز خودی شد بیخبر
دیده بینا نداری ورنه رویش ظاهرست
چشم معنی برگشا خوش در جمالش می نگر
در وفای عشق در هر دم دل و جان و جهان
پیش معشوقست عاشق را کمینه ماحضر
در ازل چون از می عشقت اسیری مست شد
تا ابد هرگز نیابد او ز هشیاری اثر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او میگوید کسی که از لذتهای درد عشق باخبر باشد، هرگز نمیتواند از آن رنجها رها شود. عشق واقعی نیازمند فداکاری و ایثار است و عاشق باید برای عشقش جان و دلش را بدهد. شاعر همچنین به زیباییهای عشق و ذوقی که از غم دلبر ناشی میشود اشاره کرده و به زاهدان خودبین هشدار میدهد که از عمق عشق بیخبرند. در انتها، او بر این نکته تاکید میکند که عشق میتواند انسان را به مستی بکشاند و او را از هشیاری دور کند.