شمارهٔ ۲۵۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشق چشمان مست آن نگار
تا ابد هرگز نباشد بی خمار
هر دلی کو پر ز درد عشق نیست
پیش عشاق جهان ناید بکار
چون نباشد دلربائی مثل او
تخم عشق او بدل دایم بکار
اهل دل جمله خریدار ویند
من که باشم تا که آیم در شمار
نیست همچون زلف عنبر بوی او
در خطا و درختن مشک تتار
چون شدم مست از شراب لعل او
دم بدم ساقی مرا زان لب می آر
ای اسیری چون گرفتارش شدی
دایما خون دل از دیده ببار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی محبوبش صحبت میکند. او به چشمان مست و دلربایی آن نگار عشق میورزد و میگوید هیچکس مانند او دل را نمیبرد. عشق، درد و شوقی است که او را به شدت درگیر کرده و حتی بیکردار هم نمیتواند از فکر او بیرون بیاید. او با اشاره به مستی ناشی از عشق، حسرت و اشتیاق خود را برای دیدن محبوبش ابراز میکند و به همگان میگوید که در عشق واقعی، دلای دلباخته همیشه در جستجوی محبوباند. در نهایت بیانگر این است که او به شدت تحت تأثیر زیبایی و وجود محبوبش قرار دارد و این حالت او را به خون دل ریزانده است.