نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر

چون مسافر حسن تو هر دم بمأوائی دگر

من چنان حیران حسن روی یارم کز جهان

جز نظر بروی ندارم هیچ پروائی دگر

جز تماشای رخ معشوق و ناز و شیوه اش

نیست عاشق را بعالم خود تماشائی دگر

عاشقان را ذکر معشوقست مونس دایما

غیر فکرش بیدلان را از کجا رائی دگر

سود ما سودای زلف و مهر رویت بود و بس

هر زیانی زین که باشد به ز سودائی دگر

با دل پر درد عاشق چشم شوخت دم بدم

از سر لطفی و نازی کرده ایمائی دگر

کرده غارت بود عاشق را برندی و آنگهی

در برآورده ز لطف و گفته از مائی دگر

برسر بازار عشقش از ملامت هر کسی

گفته با من عاشق بیدل تو رسوائی دگر

جز تمنای لقای نوربخش هردو کون

در جهان نبود اسیری را تمنائی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند که هر بار به شکلی جدید و دلربا ظاهر می‌شود. او به شدت تحت تأثیر جمال و نازمعشوقش قرار دارد و به گونه‌ای دچار حیرت و شگفتی است که جز او چیزی نمی‌بیند و هیچ دغدغه‌ای ندارد. عشق او به معشوقش به حدی است که هیچ چیزی جز تماشای او برایش جذاب نیست و تمامی افکار و احساساتش معطوف به اوست. شاعر به درد و رنج عاشقان اشاره می‌کند که تنها مونسشان یاد معشوق است و هرگونه زیان دیگر در برابر این عشق، اهمیتی ندارد. همچنین از رسوایی‌اش در بازار عشق و عشق‌های ناخواسته صحبت می‌کند و می‌گوید که تنها آرزویش دیدن معشوق و تجربه نور عشق اوست.