نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها

تا تابد از رخت به دلم آفتاب‌ها

تا حسن جان‌فروز تو بینند عاشقان

بردار یکدم از رخ خود این نقاب‌ها

هرکس که در بهشت وصال تو ره نیافت

دایم کشد به دوزخ فرقت عذاب‌ها

دایم به دوست روی‌به‌رو خوش نشسته‌ایم

داریم در میانه سؤال و جواب‌ها

یارست در لباس دو عالم عیان شده

این نقش غیر چیست به رویش قباب‌ها

سر دو کون از دل صافی خود بخوان

جانا چه حاجتست ترا با کتاب‌ها

آزادگی مجوی اسیری ز ما که هست

از زلف او به گردن جانم طناب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از زیبایی و جذبه محبوبش سخن می‌گوید. او از چین و تاب زلف‌های محبوب می‌خواهد که بگشاید تا نور و روشنی دل عاشقان را تابان کند. شاعر از محبوب می‌خواهد که نقاب را بردارد تا عشق و زیبایی‌اش را بیشتر ببینند. او به عذاب و دردهایی که عاشقان در جدایی می‌کشند، اشاره می‌کند و از دوستانش می‌گوید که همیشه در حال پرسش و پاسخ با یکدیگر هستند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که محبوب در تصویر و نمایی عاشقانه در عالم ظاهر شده و از او می‌خواهد تا با دل صافی‌اش نیاز به کتاب و نوشتار نداشته باشد. در نهایت، او به آزادی عشق و غیرت آن اشاره می‌کند و از زلف محبوب به عنوان طنابی برای دل خود یاد می‌کند.