نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را

گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را

چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت

برروی خود فکند ازین رو نقاب را

ساقی بیار باده بمخمور عشق ده

بشکن خمار عاشق مست و خراب را

ای پیر میکده در میخانه باز کن

مست مدام ساز همه شیخ و شاب را

بر بحر هستی تو جهان غیر موج نیست

عارف بغیر بحر چگوید حباب را؟

عمری بعشق روی تو نغنود دیده هیچ

با چشم عاشق تو چه کارست خواب را؟

نزد اسیری دوزخ محض و عذاب دان

بی روی دوست جنت عدن و ثواب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی اشاره دارد و شاعر از نسیم (صبا) می‌خواهد که جلال و زیبایی محبوب را به نمایش بگذارد. او به زیبایی چهره محبوب اشاره می‌کند که مانند آفتاب می‌درخشد، اما چشم‌ها تاب دیدن آن را ندارند و به همین دلیل خود را با نقاب می‌پوشانند. شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب عشق بیاورد تا عاشقان را به مستی و خمار بکشاند و از پیر میکده می‌خواهد که در میخانه را باز کند تا همه از عشق و مستی بهره‌مند شوند. همچنین شاعر به عمیق بودن عشق و درد جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون دیدار محبوب، بهشت و پاداش معنایی ندارد. در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی بدون محبت و زیبایی معشوق بی‌ارزش است.