شمارهٔ ۲۷۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار
حسن جمال خود بجهان کرد آشکار
معشوق چون بجلوه گری گشت داستان
هر عاشقی بنقش دگر کرد بیقرار
چون پرده خیال ز چشم تو دور شد
گردد عیان که هست جهان نقش آن نگار
سودای کفر و دین ز خیالم نمی رود
تا دیده ام دمیده برویش خط غیار
تابنده شد ز پرده هر ذره آفتاب
چون ظلمت منی و توئی رفت برکنار
سیر و سلوک حق کسی شد درین طریق
کوبا خداست دایم و از خود کند فرار
اسرار کشف در خور هر گوش و فهم نیست
دم درکش ای اسیری و سر را نگاه دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر عاشقین است. معشوق با ناز و عشوه به بیرون میآید و زیبایی خود را به نمایش میگذارد. هر عاشقی که او را میبیند دچار بیقراری میشود و به نوعی درون خود دچار تغییراتی میگردد. با کنار رفتن پردههای خیال، واقعیت زیبایی معشوق نمایان میشود و تاثیرات عشق عمیقتر میگردد. شاعر به رابطه بین عشق و دین نیز اشاره کرده و نشان میدهد که عشق حقیقی فراتر از باورهای معمولی است. در نهایت، شاعر به مخاطبان خود توصیه میکند که در این مسیر معنوی، خود را بشناسند و با دقت به اسرار عشق پی ببرند.