شمارهٔ ۲۷۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای باد صبا ز روی دلدار
از لطف نقاب زلف بردار
بنمای بعاشقان بیدل
حسن رخ جانفزای آن یار
گر یار ز رخ نقاب بگشود
شد محو فنا نقوش اغیار
چون شاهد عشق جلوه گر شد
آمد من و تو عیان بیکبار
معشوقه و عشق و عاشق آمد
در مرتبه ظهور و اظهار
وحدت ز نسب کثیر بنمود
این کثرت وهمی است هشدار
جز یار درین میانه کس نیست
اغیار نبود غیر پندار
هر لحظه بشکل دیگر آمد
تا گشت عیان بنقش بسیار
می دان بیقین که غیر او نیست
مطلوب و مطالب و طلبکار
بنمود جمال خود بکلی
برصورت آدم آخر کار
روی چو مهش نگر اسیری
برحسن دگر نموده هربار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و تمثیلهایی از زیبایی معشوق است. شاعر از باد صبا میخواهد که پرده زلف معشوق را کنار بزند و جمال او را به عاشقان نشان دهد. او بیان میکند که اگر معشوق بر جذبه و زیباییاش پرده بردارد، غیر از عشق و معشوق هیچ چیز واقعی نخواهد بود. در این عالم عشق، تمامی مظاهر و اشکال دیگر تنها توهماتی هستند و در نهایت تنها معشوق واقعی وجود دارد. شاعر به عشق و زیبایی بهصورت ذهنی و نمادین اشاره میکند و تأکید دارد که همه اشکال و جلوهها در نهایت به یک حقیقت واحد برمیگردند.