شمارهٔ ۲۷۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز
بستان مرا ز دست من و کار من بساز
گر داستان زلف تو خوانم مطولست
کوته کنم بروی تو افسانه دراز
کی آورم بسجده محراب سرفرو
گر نیست طاق ابروی تو قبله در نماز
گر وصل دوست میطلبی هست و نیست را
خوش در قمار عشق بیکباره پاکباز
گر عاشقان ز محنت عشقند خوار و زار
همت نگر بعشق تو مائیم سرفراز
با هر کسی ز خوان کرم بخش و قسمتی است
معشوق و ناز و عاشق بیچاره و نیاز
در بوته مجاهده بربوی وصل یار
جانم اسیریا همه دم هست درگداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی شاعر است. شاعر از عشق به معشوق خود به عنوان یک نیروی نجاتدهنده یاد میکند و از او میخواهد که او را از دست خود و کارهایش رها کند. او بیان میکند که داستان زلف معشوقش بسیار طولانی است و میتواند آن را به اختصار بگوید. همچنین، او به اهمیت معشوق در زندگیاش اشاره کرده و میگوید که بدون وجود او، نماز و عبادت نیز بیمعناست. عشق را به قمار تشبیه میکند و میگوید که در عشق، همه چیز را ریسک میکند و در نهایت بر آن است که عشق باعث سربلندی و افتخار است، حتی اگر عاشقان در رنج و سختی باشند. شاعر در نهایت از تلاش برای وصالش با یار سخن میگوید و بیان میکند که همیشه در حال جوشش و دگرگونی است.