نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قصد جانم کرد یار دلنواز

ریخت خونم بی گنه آن سروناز

شهسوار حسن گو اسب جفا

با گدای باوفا چندین متاز

بیش ازین دل در غم دوری مسوز

جان من رحمی نما با ما بساز

عاشق آن قامت رعنا کجا

آورد در دیده سرو سرفراز

در نیاز عاشق دیوانه بین

نازکم کن تا بکی ای بی نیاز

عاشق آن باشد که باشد دایما

ز آتش عشق تو در سوز و گداز

در غم عشق است اسیری جان و دل

گر تو هستی رند و عاشق پاکباز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد فراق معشوق نوشته شده است. شاعر از یار دلنوازش که به او آسیب رسانده، شکایت می‌کند و احساس گناهی را که به خاطر عشقش متحمل شده، بیان می‌کند. او به زیبایی یار اشاره می‌کند و از حال خود در آتش عشق و غم دوری صحبت می‌کند. شاعر خواهان توجه و رحمت معشوق است و از او می‌خواهد که در این درد و رنج با او همدلی کند. در نهایت، عشق را به عنوان یک نیروی دائمی که انسان را در سوز و گداز نگه می‌دارد، توصیف می‌کند.