نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در سرم سودای آن یارست و بس

جان من جویای دلدارست و بس

کار عاشق جز غم معشوق نیست

جز غم عشق تو بیکارست و بس

برفلک شد آه من از عشق تو

کار عاشق در جهان زارست و بس

جان عاشق گفتی افگار از چه شد

از غم عشق تو افگارست و بس

جان من رحمی نما برجان من

کز غم تو دل جگر خوارست و بس

شربت بیمار عشق از غم فرست

هرچه آید از تو تیمارست و بس

در جهان کاری اسیری را نماند

با غم عشق تواش کارست و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از عشق و غم ناشی از آن صحبت می‌کند. او می‌گوید که تنها آرزویش معشوق است و همه زندگی‌اش به دنبال او می‌گذرد. او به شدت تحت تأثیر غم عشق است و بیان می‌کند که کار عاشق تنها غم و اندوه است. شاعر از معشوق می‌خواهد به او رحم کند، زیرا به خاطر غم عشقش بسیار رنج می‌کشد و روحش در عذاب است. در نهایت، او اظهار می‌کند که همه چیز برای او به عشق معشوق مربوط می‌شود و هیچ کاری در جهان بدون غم عشق او معنی ندارد.