نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص

عامی عشق است زاهد او چه داند حال خاص

عاشقان دانند ذوق عشق او نه زاهدان

رو مجو ای دل خواص زر خالص از رصاص

عشق بازان دیده اند خاصیت صبر و رضا

جز خواص عاشقان دیگر که داند این خواص؟

خون ما می ریزد و باکی ندارد گوئیا

نیست اندر دین عشقش خون عاشق را قصاص

حسن او از روی خوبان دلربائی می کند

با جمالش هست گوئی دلبری را اختصاص

علم اوادنی ندادند عام کالانعام را

واقف سر ولایت نیست جز خاص الخواص

تا نگردد مهر روی نوربخش او عیان

کی ازین قید اسیری جان ما یابد خلاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و حال عاشقان نوشته شده است. شاعر می‌گوید که غم عشق به قدری عمیق است که حتی یک ساعت هم از آن خلاص نمی‌شویم. عارفان و زاهدان نمی‌توانند حال عاشقان را درک کنند، زیرا فقط عاشقان می‌دانند که عشق چه لذتی دارد. در این عشق، خون عاشق هدر می‌شود و عاشق هیچ ترسی از این ندارد، چرا که در دین عشق، قصاصی برای عشق وجود ندارد. زیبایی و جاذبه معشوق باعث می‌شود که عشق او را ویژه و خاص احساس کنیم. کسانی که به حقایق عشق واقف نیستند، مانند عوام هستند و فقط خاصان از آن آگاهند. در نهایت، تا زمانی که زیبایی و نور معشوق ظاهر نشود، دلی از قید بندگی رها نخواهد شد.