شمارهٔ ۳۰۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ
عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود
شد پیش او جهان همه گلزار و باغ وراغ
با آن قد چو طوبی و رخسار چون بهشت
دارم فراغت از گل و سرو و ز کشت و باغ
مستم مدام و نیست ز هشیاریم خبر
بازم بعشوه چشم تو میگیردم ایاغ
در راه جست و جوی بدم تا که یافتم
از ترک مست خویش ز هر ذره سراغ
بشنو نوای بلبل جان از گل وصال
از گلشن دلت چو برون شد کلاغ و زاغ
با زاهدان مگوی اسیری ز سر عشق
شکر مناسب است بطوطی نه با کلاغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و شوق عشق میگوید و از تأثیر عمیق آن بر دلش. او به میگدازی و بشکوهی عشق اشاره میکند و بیان میکند که عاشق، هنگامی که به حقیقت عشق میرسد، همه چیز را در عالم زیبا میبیند. این عشق او را مست کرده و فراموشی از دنیا و زحمتهای آن به او بخشیده است. شاعر همچنین به تلاشش برای رسیدن به معشوق و زیباییهایش اشاره میکند و در نهایت، به لزوم دوری از زاهدان و گفتوگوی بیفایده با آنها اشاره میکند. او میسازد که شکر و زیبایی عشق بر بیروحی و سردی زاهدان ارجح است.