شمارهٔ ۳۲۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو عشقش از دلت گشتست زایل
بکنج عافیت کردی تو منزل
بحمدالله که رستی از نگاری
که جز خون جگر زونیست حاصل
شها حیف است بهر بی وفایان
ز غم بودن چو مرغی نیم بسمل
کنون مردانه رفتی از غیوری
که برگشتی بکل زین فکر باطل
چو دانستی که هر جاییست یارت
بسویش می نباید بود مایل
چو قدر پاکبازی می ندانست
برون کردی هوایش پاک از دل
اسیری چون ز قیدش گشت ازاد
نگویی از چه بندی بار محمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربههای عاشقانه و رهایی از یک رابطه ناگوار است. شاعر به کسی اشاره میکند که پس از پایان یک عشق، به آرامش رسیده و از غم و اندوه رها شده است. او بندگی عشق بیوفا را رها کرده و به قدرت و مردانگی خود پی برده است. شاعر تأکید میکند که ارتباط با کسانی که ارزش واقعی ندارند، بیفایده است و باید از آنها بگذرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که آزادی از قید و بند عشق، او را از بار سنگین رنج و غم رها کرده است.