شمارهٔ ۳۶۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
رندیم و ملامتی و بدنام
قلاش و حریف ساغر و جام
بد مست و قمار باز و بی باک
معشوق پرست و باده آشام
او باشم و عاشق و نظرباز
آزاده ز قید ننگ و ز نام
با شاهد و می حریف و همدم
با چنگ و چغانه ایم مادام
در مستی و عاشقی و رندی
انگشت نمای خاصم و عام
حیران جمال روی جانان
سودائی زلف آن دلارام
بد مست و خراب در خرابات
بودم همه دم بکام و ناکام
مخمور دو چشم مست ساقی
در میکده بوده بی سرانجام
بی مطرب و می دمی اسیری
جان و دل ما نگیرد آرام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر خود را فردی رند و بیپروا معرفی میکند که به عشق و بادهنوشی علاقهمند است. او از قمار و مستی صحبت میکند و زندگیاش را در میکده و در کنار معشوق میگذارند. احساس جدایی و ناکامی در عشق و مستی را نیز بیان میکند. در نهایت، او از حال و هوای عاشقانهاش و زیبایی معشوقش سخن میگوید و این زندگی پرهیجان و سرشار از عشق را توصیف میکند.