نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانه‌ام

در عشق و در شوریدگی در کاینات افسانه‌ام

از ساغر و پیمان مگو امروز با ما کز ازل

مست شراب عشق او بی‌ساغر و پیمانه‌ام

مست شراب وصل او دیدیم ذرات جهان

از جام وصل او نه من تنها کنون مستانه‌ام

جان و دل غم‌پرورم تا آشنای عشق شد

از عقل وز علم و عمل یکبارگی بیگانه‌ام

تا خانه دل کرده‌ام خالی ز یاد غیر او

در خلوت و در انجمن دایم به او هم‌خانه‌ام

ای محتسب در حق ما تا کی گمان بد بری

من مست چشم اوستم نه از می میخانه‌ام

تا حسن رویش دیده‌ام تابان شده چون مهر و مه

در تاب نور او چنین شیدایی و دیوانه‌ام

گر گنج اسرار یقین خواهی که یابی بی‌گمان

گو صدق پیش آر و بجو اندر دل ویرانه‌ام

تا جان به عشق مغبچه زنار ترسایی ببست

همچون اسیری دایما در کفر و دین مردانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و شوریدگی عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر خود را عاشق و دیوانه‌ای توصیف می‌کند که در عشق و احساسات غرق شده و در کائنات افسانه‌آی است. او از شراب عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که بی‌نیاز از ساغر و پیمانه، مست این عشق است. شاعر به زیبایی و نور محبوب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او سبب روشنایی و شیدایی او شده است. در نهایت، او از محتسب می‌خواهد که در مورد او قضاوت بد نکند، زیرا او تنها مست زیبایی محبوبش است، نه میخانه. شاعر به جستجوی حقیقت در دل و ویرانی خود اشاره کرده و عشق را فقط به خداوند نسبت می‌دهد.