شمارهٔ ۳۶۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
امر ترا مطیع و به جان ایستادهایم
تا روی جانفروز تو بینیم هر نفس
چون خاک ره ذلیل و به کویت فتادهایم
از هست و نیست پاک بشستیم دست خویش
وآنگه قدم به راه طریقت نهادهایم
تا بودهایم رند و نظرباز و عاشقیم
گویی ز مادر از پی این کار زادهایم
دیدیم بیگمان ز جهان حسن او عیان
تا دیده یقین به جمالش گشادهایم
با آنکه شیخ و گوشهنشینیم دایما
در آرزوی جام می و روی سادهایم
آزادهایم از همه قیدی اسیریا
زان دم که دل به دست غم عشق دادهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر محبت و تسلیم کامل عاشق به معشوق است. شاعر میگوید که اختیار خود را به معشوق سپرده و با جان و دل از او پیروی میکند. او آرزو دارد هر لحظه چهره زیبا و جانفزای معشوق را ببیند و به خاطر عشق، از تعلقات دنیوی فاصله گرفته و خود را به راه حق هدایت کرده است. شاعر خود را عاشق و رند معرفی میکند و به زیباییهای معشوق اذعان دارد. با وجود اینکه ممکن است در ظاهر شیخ و گوشهنشین به نظر برسد، در دل به دنبال میخانه و وصال معشوق است و بالاخره از قید و بندهای دنیا آزاد شده است.