شمارهٔ ۳۶۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
وز آتش سودای تو در سوز و گدازیم
در گوشه محراب خم ابروی جانان
پیوسته با خلاص به اوراد و نمازیم
محروم نیم از حرم وصل تو یکدم
از روز ازل با تو چو ما محرم رازیم
هر لحظه دگر عشوه کند شاهد حسنت
ماواله و شیدای چنان عشوه و نازیم
ما جان و جهان و سر و زر از پی معشوق
در کوی غم عشق همه پاک ببازیم
در آتش هجران تو چون عود درین راه
بربوی وصال تو بسوزیم و بسازیم
از روی حقیقت همه یارست اسیری
ما عارف اشیا نه بتقلید و مجازیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر از ابهت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در غم عشق او میسوزند و در جستجوی وصال او هستند. عشق به معشوق به مانند عبادت و راز و رمز در زندگی آنان گنجانده شده است. شاعر خود را در حالتی از شوق و درد توصیف میکند و میگوید که تمامی جان و مال خود را برای رسیدن به معشوق فدای میکنند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که این عشق واقعی است و نه ساخته و پرداخته ذهن.