شمارهٔ ۳۷۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم
پیوسته با خیال تو شادان و خرمیم
ما در خیال زلف پریشان بیقرار
آشفته خاطریم و بسودای محکمیم
مونس کجا شویم به زهاد چونکه ما
در میکده بشاهد و می یار و همدمیم
محروم از جمال تو یک دم نبود جان
چون در حریم انس بوصل تو محرمیم
چون حسن عارض تو نیاید بشرح و وصف
ما در بیان حسن و جمال تو ابکمیم
جانرا ز درد فرقت جانان خبر کجاست
از وصل او همیشه چو دلشاد و بی غمیم
تا حسن تو نقاب اسیری ز رخ فکند
در پرتو جمال تو حیران عالمیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت به معشوق صحبت میکند و بیان میکند که در حال وصال او شاد و شیدا هستند. خیال زلف معشوق آنها را بیقرار کرده و در عین حال، از دوستی و همدلی در میکده لذت میبرند. شاعر احساس میکند که در کنار معشوق هیچگاه از زیبایی او محروم نیست و به وصف و بیان حسن او عاجز است. او از درد جدایی میگوید و تأکید میکند که باید همیشه در شادی و سرور ناشی از وصال معشوق زندگی کنند. در نهایت، شاعر در حیرت زیباییهای معشوق است که به او عشق میورزد.