شمارهٔ ۳۶۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
عنقا صفت ز شوق تو عزلت گزین شدیم
در کنج خلوتی که کسی نیست محرمم
دایم بیاد روی تو ما همنشین شدیم
تا در میان بعشق تو زنار بسته ایم
فارغ ز قید و مذهب دنیا و دین شدیم
تا دیده ایم روی تو پیدا ز کاینات
در طور کشف عارف صاحب یقین شدیم
در باختیم جان و دل و دین بعشق یار
در بزم وصل تا که بجانان قرین شدیم
زاهد نه ما بخود بره عشق رفته ایم
ارشاد پیر بود که ما راه بین شدیم
در دوزخ ارلقای تو باشد، بهشت ماست
ما در پی سلوک اسیری از این شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که به احساس عمیق و تعلق خاطر عاشق به معشوقش میپردازد. شاعر از امید به وصال و عشق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه برای رسیدن به معشوق از دنیا و مذهب کنار گذاشته و در خلوت خود به یاد او نشسته است. او اشاره میکند که در این مسیر از بندهای دنیوی رهایی یافته و در جستجوی حقیقت و یقین است. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق برای او بهشت است و حتی اگر در دوزخ باشد، زندگی بدون عشق را نمیخواهد. این شعر به عمق عشق و فداکاری در راه رسیدن به محبوب اشاره دارد.