نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به سویت می‌کشد دل هر زمانم

ز جانِ من چه خواهد دل، ندانم

بدان شادم که از دستِ غمِ تو

نباشد در جهان یک‌دم امانم

دلم بُردی و رفتی و نگفتی

که من بی جان و دل کِی زنده مانَم

ز جورِ عشق او صبر و خِرَد را

مَدار ای دل طمع دیگر ز جانم

چو دیدم پرتوِ خورشیدِ رویش

بسان ذرّه شیدایِ جهانم

برو ناصح مده پندم ز عشقش

نگر من عاشق و رسوا چه سانم

اسیری وصف حسن نور بخشش

چه گویم چونکه ناید در بیانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس عشق و درد جدایی صحبت می‌کند. او می‌گوید که دلش هر لحظه به سوی محبوبش کشیده می‌شود و نمی‌داند که محبوبش چه می‌خواهد. او از غم محبوبش شاد است چون که این غم باعث شده یک لحظه هم آرام نداشته باشد. شاعر ابراز می‌کند که محبوبش دل او را برده و او نمی‌داند بدون دل و جانش چگونه زنده بماند. او از صبر و عقلش تحت تأثیر عشق رنج می‌برد و نمی‌تواند از عشق او دست بکشد. همچنین، وقتی به زیبایی و چهره محبوبش می‌نگرد، خود را همچون ذره‌ای در جهان می‌بیند. شاعر از نصیحت‌کنندگان می‌خواهد که درباره عشقش پند ندهند، زیرا او خود را در وضعیت عاشق و رسوا می‌بیند و نمی‌تواند وصف زیبایی محبوبش را بازگو کند.