نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم

وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم

گشتم غریق بحر غم و در تعجبم

گر لطف بیکران نکشیدی بساحلم

فکر دقیق من بمیان تو ره نبرد

وز سر غیب آن دهن تنگ غافلم

حقا که ورد من بشب و روز ذکرتست

زیرا که فارغ از همه افکار باطلم

گیرم ز مصحف رخت آیات محکمات

گر ساعد چو سیم تو گردد حمایلم

دوری ز مهرروی تو مارا هلال ساخت

ای وای برمن ار تو نیائی مقابلم

آزاده شد اسیری ز قید بهشت و حور

تا گشته است کوی تو مأوا و منزلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذبه معشوق خود می‌گوید و بیان می‌کند که دل او به شدت به عشق او وابسته است. او به شگفتی از غم‌های ناشی از فراق می‌پردازد و با وجود این غم‌ها، به یاد او و ذکرش شب و روز مشغول است. شاعر همچنین بیان می‌کند که دوری از معشوقش برای او بسیار سخت است و آرزوی دیدار او را دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که عشق به معشوقش او را آزاد کرده و این عشق به او مکان و آرامش بخشیده است.