شمارهٔ ۳۹۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم
زان دم که باختم دل و جان در قمار عشق
از هر چه عقل فرض کند، بیش از آن شدم
شهباز همتم چو پر و بال برگشاد
بالاتر از زمین و زمان و مکان شدم
تا با نشان شوم مگر از یار بی نشان
نام و نشان گذاشتم و بی نشان شدم
چون در فنا ز هستی خود نیست آمدم
در عالم بقا بخدا جاودان شدم
تا گشته ام گدای گدایان کوی تو
در ملک فقر پادشه شه نشان شدم
آزاده چون که گشت اسیری ز قید خویش
مطلق بکوی عشق و جنون داستان شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تحول عمیق خود در عشق سخن میگوید. او بیان میکند که چگونه در پی عشق، جان خود را فدای معشوق کرده و از هر گونه محدودیتی رها شده است. با باختن دل و جان در "قمار عشق"، به درجهای از آگاهی و وجود دست یافته که فراتر از عقل انسانی است. او با بهرهگیری از همت خود، به کمالی دست یافته و حتی از فضای مادی فراتر رفته است. شاعر همچنین به گدای عشق اشاره میکند و خود را در مقام خدمت به معشوق میبیند. در نهایت، او از آزادی خود از قید و بندهای دنیوی سخن میگوید و خود را به جهانی از عشق و جنون متصل میکند.