شمارهٔ ۴۰۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم
ای عارفان، ای عارفان، جانها بحق جانان کنم
ای سالکان، ای سالکان، اندر پناه من شوید
تا جغد را سربرکنم، شهباز در جولان کنم
ای صادقان، ای صادقان، صدق آورید از جان و دل
من درد را درمان کنم، من قطره را عمان کنم
ای بیدلان، ای بیدلان، محنت شد و شادی رسید
من با شما آن شاه را هم عهد و هم پیمان کنم
ای عالمان، ای عالمان، زین علمها جاهل شوید
تا من بتعلیم خدا مشکل همه آسان کنم
ای رهروان، ای رهروان، با ما روید این راه را
تا من شما را از کرم ره بین و هم ره دان کنم
ای کافران، ای کافران، نومید بودن شرط نیست
من دیر را مسجد کنم، من کفر را ایمان کنم
ای عابدان، ای عابدان، در خوف باشید و رجا
هم عاصیان عابد کنم، طاعات را عصیان کنم
ای منعمان، ای منعمان، دل در جهان بستن چرا
من منعمان مفلس کنم، من سود را خسران کنم
ای بیکسان، ای بیکسان، هستم چو غمخوار شما
هم با شما مونس شوم، هم کار غمخواران کنم
ای غافلان، ای غافلان، خوش از اسیری غافلید
من کوه را صحرا کنم، صحرا همه بستان کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به عشق و اشتیاق به خداوند و حقیقت است. شاعر از عاشقان، عارفان، سالکان و دیگران میخواهد تا به سویت بیایند و از سختیها بگریزند. او به همه یادآوری میکند که در کنار هم میتوانند از درد و رنج دور شوند و به آرامشی جدید برسند. با تأکید بر صدق، علم، و امید به تغییر، شاعر اصرار دارد که همه باید در مسیر عشق و معرفت حرکت کنند و از همه قید و بندها آزاد شوند. او بر این باور است که میتواند کفر را به ایمان تبدیل کند و همگان را در یکدیگر جمع کند. در نهایت، او خود را همدرد و همگام با مردم میداند و به آنها امید میبخشد.