شمارهٔ ۴۱۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم
چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود
بار دیگر ما جهان را مظهر خود ساختیم
شد نهان در پرده کثرت جمال وحدتم
تا نقاب عزت از غیرت برو انداختیم
مابسودای وصال دوست در بازار عشق
نقد هستی در قمار نیستی در باختیم
هرکه خالی کرد خود را از خودی مانند نی
از دم جانبخش او را در نفس بنواختیم
چون شعاع نور وحدت گشت تابان بر دلم
نقش کثرت را ز لوح سینه وا پرداختیم
تا تجلی کرد واجب نقش ممکن شد فنا
بی اسیری مایکی بودیم و دو نشناختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و وحدت است. شاعر بیان میکند که با آغاز عشق، ماهیت کائنات را تغییر داده و جایگاه خود را در جهان تعیین کردهاند. آنها با غلبه بر کثرت و جدایی، به جمال واحد دست یافته و از تعلقات خود رهایی یافتهاند. عشق آنها به دوست باعث شده که وجود خود را در قمار نیستی فدای وصال کند. شاعر اشاره دارد که هر کس خود را از خود خالی کند، میتواند از محبت الهی بهرهمند شود. در نهایت، اشاره به ظهور حقیقت و فنا میکند، که در آن انسانها در حقیقت واحد قرار گرفته و از دوگانگی رهایی پیدا میکنند.