شمارهٔ ۴۰۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم
از چشمه های چشم جهان خون روان کنم
عهدیست در ازل بتو ما را که تا ابد
برهر چه رای عشق بود من همان کنم
ناصح چه منعم از می و معشوق میکنی
من رندم و مباد که کاری چنان کنم
سر نهان عشق که ایمان جان ماست
کفرست نزد خلق جهان گر عیان کنم
خورشید و مه ز شرم رخ آرند در کسوف
گر شمه ز تابش حسنش بیان کنم
زینسان که آفتاب رخ او عیان بود
ای بی بصر ز طعن تو من چون نهان کنم
کس با خودی ببزم وصالش چوره نیافت
در راه عشق ترک اسیری از آن کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و شوق عاشقانه است. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند و با بیان رنج و فریاد قلبیاش، عشق را به عنوان عهدی ابدی معرفی میکند. او به ناهی میگوید که نمیتواند از عشق و میگساری دست بردارد، زیرا عشق در دل او جا دارد و بروز احساساتش ممکن است ناپسند به نظر برسد. شاعر با استفاده از تصویر خورشید و ماه برای توصیف زیبایی معشوق، به شدت به عشقش پایبند است و از درد جدایی سخن میگوید. در نهایت، او به از دست دادن خود و تسلیم عشق اشاره میکند.