نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان

از بس که ظاهرست نماید چنین نهان

آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوه

در عرصه ظهور نمود این همه نشان

معشوق هر زمان چو بحسن دگر نمود

هر عاشقی نشان دگر میدهد نشان

حقا که نیست در دو جهان غیریار کس

عین العیان بجو که عیانست در عیان

یار است هرچه هست و جهان جز نمود نیست

بود و نمود هر چه بود اوست، کو جهان؟

خورشید روی دوست ز هر ذره رو نمود

مرآت حسن اوست اگر کون و گر مکان

در عاشقی چو کرد اسیری ز سرقدم

در کاینات عشق از آن گشت داستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق می‌پردازد. او تأکید می‌کند که معشوق از ذرات و اجزای جهان نمایان است و در حقیقت، هیچ چیزی جز او وجود ندارد. هر لحظه که معشوق جلوه‌گری می‌کند، نشانه‌های جدیدی از خود را به عاشقان نشان می‌دهد. شاعر می‌گوید که حقیقت این است که در این دو جهان، هیچ یاری غیر از معشوق وجود ندارد و همه چیز در واقع تجلی و نمود اوست. خورشید زیبایی محبوب در هر ذره‌ی عالم طلوع می‌کند و عشق به او، داستانی طولانی در کائنات به وجود آورده است. در نهایت، شاعر عشق را اسیری می‌داند که به واسطه‌ی قدم‌های معشوق به وجود آمده است.