نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

حسن جان افزای روی او عیان

دیده ام از روی پیدا و نهان

پرتو خورشید روی او بود

در حقیقت جمله ذرات جهان

حسن او بر نقش عالم جلوه کرد

شد جهان زان روز با نام و نشان

روی او پیداست، کو چشم یقین؟

تا جمال دوست بیند بی گمان

هر زمان از روی مه رویی دگر

حسن جان افروز او گردد عیان

هر چه گویم در بیان آن جمال

قطره باشد ز بحر بی کران

مظهر آیات اسرار خداست

هرچه ظاهر گشت در کون و مکان

نیست در عالم بجز دیدار دوست

مرهم درد درون عاشقان

شد اسیری نیست در هستی و گفت

لیس فی الدارین غیری هر زمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و نورانی بودن چهره محبوبی است که وجودش همه جا را پر کرده و در حقیقت نماد جمال الهی است. شاعر به تجربه خود از دیدن این زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که حسن محبوبش بر تمام جهان نقش بسته است. او تأکید می‌کند که هر چه در وصف این جمال بگوید، تنها قطره‌ای از دریای بی‌پایان آن است. در واقع، دیدن این زیبایی تنها هدف وجودی انسان‌هاست و همه چیز در عالم به عشق و دیدار دوست برمی‌گردد. شاعر از احساسات عاشقانه و نیاز درونی خود به این دیدار سخن می‌گوید و می‌افزاید که در جهان هیچ چیزی جز دیدار دوست معنی ندارد.