شمارهٔ ۴۱۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
هر ذره ز مهر رخ جانبخش تو تابان
جانا دو جهان ذره صفت واله و شیداست
در پرتو خورشید جمال رخ جانان
سودای سر زلف و خیال رخ خوبت
کردند دل و جان مرا بی سر و سامان
بنمود زمرآت جهان عکس جمالت
تا باد صبا زلف ترا کرد پریشان
بودم همه دم همدم معشوق درین راه
زان دم که شدم عاشق جانان بدل و جان
بینی رخ معشوق و بنوشی می وصلش
گر پا ز سر صدق نهی در ره جانان
دیدم همه ذرات جهان همچو اسیری
از جام وصال تو شده بیخود و حیران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جمال معشوق اشاره دارد که صبح، تجلی او را نشان میدهد. هر ذره از وجود معشوق، نورانی و جذاب است و در سایه نور او، عاشق و دلبر دچار شیدایی هستند. شاعر از عشق و دیوانگی خود نسبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هر ذره از جهان به خاطر زیبایی معشوق، حیران و اسیر عشق اوست. این عشق باعث شده که شاعر در مسیر عشق خود، تمام دل و جانش را به معشوق بدهد و برای وصال او آماده باشد.