شمارهٔ ۴۱۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان
والهان حسن رویت بیخبر از جسم و جان
سالکان راه تو فارغ ز ملک کاینات
عاشقان روی تو در کوی عشقت جان فشان
جان فشانان رهت مستان جام نیستی
واصلان درگهت از هستی خود در امان
بینوایان درت بی ننگ و ناموس آمده
پاکبازان ره تو از دو عالم بی نشان
عارفان سرمعنی حاکمان تخت دین
محرمان وصل تو شاهان ملک جاودان
شاهبازان طریقت بهر صید وصل تو
هر زمان طیران نمایند در هوای لامکان
عشق بازان چون اسیری در طریق عاشقی
دست دل یکبارگی شستند از جان و جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و صوفیان میپردازد که در عشق معشوق غرق شده و از جهان مادی بیخبرند. آنها از بندهای ظاهری رها شده و با دل و جان در جستوجوی وصال محبوب هستند. سالکان و عارفان در مسیر عشق، بدون توجه به مادیات، به دنبال حقیقت و رهایی میباشند. عشق در این اشعار به عنوان نیرویی آزادکننده و فراتر از جهان مادی جلوه میکند و جانفشانی در راه عشق، به عنوان نهایت قرب و سعادت مطرح است.