شمارهٔ ۴۲۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
می نماید پرتو حسن تو از مرآت کون
پیش ازآن کاندر جهان این مصحف و اوراق بود
در کتاب حسن تو مکتوب شد آیات کون
عالم از نور تجلی مینماید هست نیست
حیرت عقلست در حسن رخت حالات کون
فارغم از فکر غایات و بدایات جهان
در صفای روی تو دیدم همه غایات کون
در تجلی جهان سوز جمال روی دوست
غرق دریای فنا گشته صفات و ذات کون
عاقبت از پرتو خورشید روی نوربخش
نور مطاق شد اسیری ظلمت ذرات کون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و نورانیت وجود معشوق پرداخته و ارتباط عمیق میان عشق و هستی را به تصویر میکشد. شاعر اشاره میکند که زیبایی و حسن معشوقش، نور و پرتوهایی از عالم وجود را روشن کرده است. وی از کتابی سخن میگوید که در آن آیات هستی نوشته شده و همه چیز از نور معشوق ناشی میشود. همچنین، حیرت عقل در فهم جمال معشوق و همچنین غفلت از ابتدا و انتهای عالم در سایهٔ زیبایی او بیان شده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که نور معشوق، اسیر تاریکیهای عالم مادی است و در این نور، تمامی هستی به فنا میرود.