شمارهٔ ۴۲۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان
ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان
از پرده گر نایی برون، بنمای روی لاله گون
کی کم شود سوز درون، ای سروقد دلستان
زآئینه روی نکو، عکس رخت بنمود رو
بینم جمال روی تو تابان ز روی نیکوان
هان ای طبیب عاشقان دلخسته ایم و ناتوان
بهر دوا ای جان جان می آی پیش خستگان
چون یار بنماید جمال، جان مرا نبود مجال
تا که کند او عرض حال در پیش آن جان جهان
بهر خدا ای تندخو با چشم جادویت بگو
کای ترک مست فتنه جو کم کن جفا با عاشقان
در پیچ زلف پرشکن جان اسیری کن وطن
تا وارهانی بی سخن خود را زقید این و آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و محبت معشوق (که به وضوح به خداوند یا یک محبوب میباشد) اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد تا زیبایی خود را نمایان کند تا دل عاشقانی که در عشقش رنج میبرند آرام شوند. او به معشوق میگوید که با جادو چشمانش از عاشقان کمتر آزار ببیند و زلفهایش را به ناکامیها و زخمهایی که بر دل عاشقان ایجاد میکند نرم کند. در نهایت، شاعر به معشوق دعا میکند تا به کمک عاشقان دردمند بیاید و آنها را از قید و بندهای دنیوی رها سازد.