شمارهٔ ۴۳۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان
درد دل ما را نبود مرهم و درمان
از نور تجلی دو جهان گشت منور
چون پرده برانداخت جمال رخ جانان
حسن تو بیک عشوه دل و دین مرا برد
گر حسن ازینست نه دل ماند و نه جان
دل مایل خوبان شد ازآن رو که عیان دید
حسن تو درآئینه رخساره خوبان
چون مهر جمال تو ز ذرات بتابید
هر ذره ازآن روی نماید مه تابان
گر وصل نجوید دل زاهد چه توان کرد
جوینده شاهی نبود طبع گدایان
چون جان اسیری همه ذرات جهانست
در پرتو خورشید رخت واله و حیران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و حضور معشوق قرار گرفته و دردهای دلش را تنها با دیدن او تسکین میدهد. جمال و نور معشوق باعث روشنایی جهان شده و در این میان، عشق و دلباختگی او را به عمق احساسات میبرد. شاعر به بیان این میپردازد که اگر معشوق به این زیبایی باشد، دیگر نه دل و نه جان برای انسان باقی میماند. در نهایت، او میگوید که دل زاهد حتی در جستجوی وصال نیست، چون حقیقتاً عشق و زیبایی برایش قابل دسترسی نیست. تمام جهان در نور و زیبایی معشوق غرق است و دلها بر اثر آن واله و حیران هستند.