شمارهٔ ۴۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
تا نکردی پیشه خود این همه آزار را
کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر
هرکه روزی دیده باشد آنچنان رخسار را
کفر زلفش عروة الوثقای ایمان من است
گرچه هست از کفر ترسی مردم دیندار را
بار عشقش کآسمان تابش نیاورد و زمین
همت ما بین که بر دل مینهد آن بار را
مهر رویش از پس هر ذره بنماید جمال
گر ز دیده دور سازی پرده پندار را
خون مردم را به شوخی از چه ریزد بیگناه
عاقبت پندی بده آن غمزه خونخوار را
چون اسیری هرکه دارد نور معنی در بصر
جلوهگاه یار بیند صورت اغیار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از رحمت و محبت میخواهد که به فتنهگری که سبب آزار دیگران شده، رحم کند. او اشاره میکند که کسی که زیباییهای دلانگیز را دیده باشد، باز هم نمیتواند زیباییهایی مانند حسن را فراموش کند. زلف محبوب او را به عنوان دلیل ایمان خود معرفی میکند، علیرغم اینکه دیگران از کفر و عدم ایمان میترسند. بار عشق او به قدری سنگین است که نه آسمان و نه زمین از عهده آن برنمیآیند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره کرده و میگوید که حتی اگر از دور هم باشد، همچنان اثر او را حس میکند. در پایان، او از خشونت و بیرحمی سخن میگوید و میخواهد که آن کس که مردم را بیدلیل خونریز میکند، یک درس عبرت بگیرد. نهایتاً، شاعر به این نکته اشاره دارد که هرکسی که روشنایی و معنی را درک کند، میتواند جلوه محبوب را در چهرههای دیگر ببیند.