شمارهٔ ۴۳۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان
در زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان
ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان شمر
کو محرمی تا بشنود از باب معنی این بیان
ایمان و کفر زلف و رو پیوسته با یکدیگرند
زین طرفه تر نشنید کس ایمان و کفر توأمان
در ظلمت زلفت دلم تنگ امدست ای کاشکی
نور رخت پیدا شدی ظلمت نماندی درمیان
رسم بت و زنار را آورد زلفت در میان
کافر اگر فرصت دهی، نگذارد از ایمان نشان
کثرت خیال است و گمان، وحدت یقین جاودان
این بس عجب کان یارما دارد یقین را در گمان
در قید دام فتنه ام از زلف خم اندر خمت
جان اسیری زین بلا هرگز مبادا در امان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف رابطه پیچیده ایمان و کفر از نگاه شاعر میپردازد. شاعر به زلف معشوق اشاره میکند که در آن، هم نشانههایی از کفر و هم از ایمان نهان است. او بیان میکند که این دو مفهوم در واقع پیوسته به هم مرتبط هستند و در وجود محبوب به یکدیگر متصلاند. شاعر از تنگی دلش در سایه زلف یار شکایت میکند و آرزو میکند که نور وجود معشوق بر او تابیده شود. او همچنین به تأثیر زلف معشوق بر ایمان اشاره میکند و میگوید که در این گیر و دار، فریب و خیال بر یقین غلبه دارد. در نهایت، شاعر از اسیر بودن خود در این عشق و جفای آن سخن میگوید.