شمارهٔ ۴۳۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
مست و لایعقل بعالم کم توانی یافتن
میزند برجان و دل هر دم دو صد تیر جفا
ترک چشم مست خونخوار پرآشوب فتن
رخت جان و دین و دنیا را بغارت می برد
چون سپاه عشق در ملک دل آرد تاختن
ای دل ار معشوق جوئی دین و دنیا را بباز
شرط راه عشق باشد هرچه داری باختن
نور ایمان جهان افروز خورشید رخش
گشت پنهان در نقاب کفر زلف پرشکن
پرده از رخ برفکن بنما به مشتاقان جمال
در نقاب زلف تا کی روی پنهان داشتن
تا که بیند روی معشوق از پس پرده عیان
در شکن زلف باشد جان عاشق را وطن
پاو سرگم کرد عاشق از جفای عشق یار
در ره معشوق باید بی سر و بی پا شدن
تا اسیری گشته ام حیران حسن نوربخش
فارغ از فکر جهانم بیخبراز جان و تن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ شوق و عشق به معشوق و سختیهای این عشق است. شاعر به بیان جذبه و زیباییهای معشوق میپردازد و از درد و رنجی که عاشق به خاطر عشق تحمل میکند، سخن میگوید. او اشاره میکند که عشق واقعی به معنای از دست دادن هرچه در دنیا داریم است و عشق نیازمند فداکاری است. همچنین، او به زیبایی روحانی و ایمان اشاره میکند که میتواند در سایهٔ عشق محسوس شود. شاعر از کشف و نمایش زیبایی معشوق صحبت میکند و ابراز میدارد که عاشق باید برای رسیدن به معشوق از همه چیز قید و بندها را آزاد کند. در نهایت، او به حیرت و شگفتی عاشق از زیباییهای معشوق و رهایی از دغدغههای دنیوی میپردازد.