نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

در خمار هجر تا کی جان من

از شراب وصل کن درمان من

برگدای مستمند بی نوا

رحمتی فرمای ای سلطان من

در میان آتش سوزان مسوز

جان ودل را بیش از این جانان من

آتش افتد در درون نه فلک

از فغان سینه سوزان من

سیل ریزد همچو ابر نوبهار

در فراقت دیده گریان من

چند ریزد خون ما تیغ فراق

رونما گر میکنی قربان من

نیست خالی یکدم از درد و غمش

در فراق او اسیری جان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنجی است که شاعر از جدایی معشوق خود احساس می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که با وصال خود دردی که در دل دارد را درمان کند. شاعر به شدت از فقدان معشوق رنج می‌برد و احساس می‌کند که این جدایی همچون آتش در دلش می‌سوزاند و چشمانش از اشک پر شده است. او از خدای خود طلب رحمت دارد و به وضوح نشان می‌دهد که در هر لحظه از زندگی‌اش تحت تأثیر این فراق قرار دارد.