نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهانرا حسن رویت داد آئین

عدم را گنج هستی کرد خودبین

چو نور مهر عالم سوز رویت

عیان آمد، نهان شد ماه و پروین

به تعلیم غم عشق تو گشتم

بفن عاشقی مفتی در دین

چه عشق است این که در عمری ز شوقت

نیامد عاشقانرا سرببالین

چنان محوم در انوار جمالت

که نه تلوین میدانم نه تمکین

فراغت از دو عالم داد عشقم

کنون پروای آنم نیست یا این

اسیری شد چنان مست می عشق

که جز مستی ندارد هیچ آئین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. او با ستایش جمال معشوق، جهان را از وجود او روشن می‌داند و عشق را همچون تعلیمی عمیق می‌بیند که او را در مسیر عاشقی قرار داده است. شاعر به شدت تحت تأثیر این عشق است به گونه‌ای که تمام دیگر امور دنیوی برایش بی‌اهمیت شده و فقط غرق در مستی عشق است. در نهایت، او نمی‌تواند تمایزات و قواعد دنیا را ببیند و فقط به حال و هوای عاشقانه‌اش توجه دارد.