نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن

بنموده عیان عکس رخت ز آینه من

ذرات ز مهر رخ تو چون مه تابان

عالم همه از نور تجلی تو روشن

چون حسن تو در باغ جهان جلوه گری کرد

از نور و صفا کون و مکان گشت چو گلشن

از پرتو حسن تو بباغ رخ خوبان

بشکفته دو صد گونه بهار و گل و سوسن

از گلبن وصل تو عجب برگ و نوا یافت

چون بلبل جان گشت اسیر قفس تن

صافی چو شرابیم و مرا نشوه مستی است

زان دم که شدم معتکف میکده چون دن

سرخوش زمی وصل تو چون گشت اسیری

مستانه برقص آمد و گوید که تنن تن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذبه شخصی به نام حسن است. شاعر از جمال و نور حسن سخن می‌گوید و تأثیر آن را بر جهان و طبیعت توصیف می‌کند. او به روشنی می‌گوید که چهره حسن همچون آینه‌ای است که زیبایی خود را نمایان می‌کند و تمامی ذرات عالم از نور او روشن شده‌اند. همچنین، اشاره می‌کند که حسن در باغ دنیا جلوه‌گری کرده و به وجود آمدن گل‌ها و زیبایی‌ها در طبیعت را به او نسبت می‌دهد. شاعر خود را چون بلبل تشبیه می‌کند که در قفس تن اسیر زیبایی حسن است و از شراب عشق مست شده و سرخوش است. این شعر سرشار از عشق و شیدایی نسبت به حسن و زیبایی اوست.