شمارهٔ ۴۵۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو
جان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو
در نماز عشق هرجا روی آورند خلق
بود محراب دعا طاق خم ابروی تو
جمله جانها معطر گردد و مشکین نفس
چون برافشاند صبا زلفین عنبر بوی تو
پرده از رخ برفکن بنما بعالم آن جمال
حیف باشد بررخت چتر سیاه موی تو
مست جام عشق را با حج و کعبه کار نیست
پیش عاشق حج و عمره هست طوف کوی تو
نرگس مستت کند قصد مسلمانان مدام
داد و فریاد از جفای چشم کافر خوی تو
چون که خورشید جمال عالم افروزت بتافت
شد اسیری محو مطلق در جمال روی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از دیوانگی و حیرتی که به خاطر زیبایی چهره معشوق دچار آن شده، سخن میگوید. او به عشق و عبادت اشاره میکند و میگوید که هر جایی که دل و جان عاشق به سوی معشوق برود، آنجا محل عبادت است. معشوق با زلفها و ابروهایش به عالم زیبایی میبخشد و چشمهایش جفا میکنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که او در برابر نور جمال معشوق، مانند کسی است که محو و اسیر زیبایی اوست.