شمارهٔ ۴۶۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خوی کردم با جفای عشق تو
باختم جان در وفای عشق تو
جان و دل آمد کمینه ماحضر
عاشقانرا از برای عشق تو
دارد از شاهان فراغت در جهان
هرکه شد از جان گدای عشق تو
گشت پر غوغا و آشوب و فتن
هر دو عالم از صدای عشق تو
ترک عشقت جان به یغما می برد
جان و دل بادا فدای عشق تو
دارد استغنا ز هر برگ و نوا
جان که باشد بی نوای عشق تو
برزبان حال بی صوت و حروف
بوده عالم در ثنای عشق تو
درد عشقت نیست بی درمان ولی
هست جانبازی دوای عشق تو
در جهان جان اسیری را نبود
هیچ مطلوبی ورای عشق تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شدت عشق و از خودگذشتگی برای محبوب است. شاعر از درد و رنج عشق میگوید و اینکه چگونه جان و دلش را فدای عشق محبوب کرده است. او بیان میکند که عشق در زندگی، شور و غوغا ایجاد میکند و هیچ چیز در دنیا برای او مهمتر از عشق محبوب نیست. همچنین اشاره میکند که هیچ درمانی جز جانبازی در عشق وجود ندارد و در این دنیا هیچ خواسته و مطلوبی بالاتر از عشق محبوب نیست.