نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

واله و شیداست جانم در هوای عشق تو

سرنهد دیوانه دل آخر بپای عشق تو

بی بلای عشق در عالم نبودم یکزمان

تا که بودم بود جانم مبتلای عشق تو

فانی عشقت شدم دیدم بقای سرمدی

زنده جاوید گشتم در فنای عشق تو

ناله و فریاد لاتلقوا گهی لاتقنطوا

میرسد برگوش عاشق از درای عشق تو

تا دل غم پرورم شد میهمان خوان عشق

میزند جانم بعالم الصلای عشق تو

گشته ام بیگانه از جان و دل و صبر و خرد

تا که شد جان غمینم آشنای عشق تو

جور عشقت براسیری کاشکی تنها بدی

جمله عالم شد گرفتار بلای عشق تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد و احساسات عمیق و دردها و آلام ناشی از این عشق را به تصویر می‌کشد. او به فانی شدن در عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در غم و درد این عشق نیز زندگی جدیدی یافته است. شاعر به نوعی دیوانگی و بی‌خودی در عشق اشاره می‌کند و تصریح می‌کند که عشق معشوقش او را از همه چیز جدا کرده و به یک دنیای جدید و پر از احساسات برده است. او از بلای عشق می‌گوید که نه تنها خودش بلکه تمام جهان را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شعر بیانگر قدرت و تاثیر عمیق عشق و غم‌های ناشی از آن بر زندگی انسان است.