شمارهٔ ۴۷۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رویش ببین زلف گرفتار آمده
سودای سود کرده ببازار آمده
بینا که عارفست بوحدت بود مقر
اعمی چو منکرست بانکار آمده
چون خانه خالی است ز اغیار از چه باز
پنهان شده ز پرده ببازار آمده
یک نقطه بیش نیست درین دور دایره
مرکز محیط دایره پرگار آمده
آن وحدتست بهر ظهور صفات خویش
ز اعیان ممکنات باطوار آمده
گاهی مسیح گشته بدم زنده میکند
گه ذوالفقار و حیدر کرار آمده
هر ذره بقید اسیری است مبتلا
از مهر نوربخش جهاندار آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جاذبههای معنوی و عرفانی میپردازد. شاعر از زلفی سخن میگوید که به عشق و محبت دچار شده و به بازار عشق آمده است. او به همخوانی عارفان و بینایان اشاره میکند که در وحدت وجود مینگرند، در حالی که کسانی که به این اصول باور ندارند، به دور از درک حقیقتاند. همچنین، شاعر به خلوتی که از غیریت خالی شده پرداخته و به وجود اتحاد در میان موجودات اشاره میکند. در نهایت، او بر جنبههای روحانی و الهی زندگی و قدرت ظهور صفات خداوند تأکید میکند و به این نکته میپردازد که همه موجودات به نوعی در بند عشق و نور خدا هستند.