شمارهٔ ۴۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
تا حیات جاودان یابی به جانان در بقا
تا نگردی بیخبر از خود نیابی زوخبر
نیست از هستی بباید بود تا یابی بقا
یار نزدیک و تو دور افتاده از جهل خویش
اوست پیدا در لباس جمله ما و شما
فاش گردد بر دلش اسرار معنی سربسر
هر که در راه طریقت میکند ترک هوا
تا دلت صافی نشد از ظلمت وهم و خیال
کی شود از پرتو نور تجلی با صفا
درمقام فقر و عرفان آنگهی گردی تمام
کز همه عالم عیان بینی جمال دوست را
بود عالم در حقیقت جز نمود حق نبود
از خیالات جهان بگذر اگر خواهی خدا
هرکه خالی کرد خود را از خودی گوید بحق
گه انا الحق آشکار و گه ومن اهوی انا
با تویی هرگز ترا در بزم وصلش راه نیست
از خودی بگذر اسیری بیخود آنگه خوش درآ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی رشد روحانی و راه رسیدن به وصال دوست است. شاعر میگوید که برای رسیدن به حقیقت و جاودانگی، باید از خودخواهی و جهل دوری کرد و خود را فدای عشق کرد. در این مسیر، انسان باید از هرگونه خیال و وهم رها شود تا بتواند نور حقیقت را در خود ببیند. در نهایت، تنها با ترک خودی و تسلیم در برابر معشوق، میتوان به یاد جمال دوست و مقام عرفان دست یافت. انسان باید از دنیا و خیالات آن عبور کند تا به اصل حقیقت و خدا نزدیک شود.