نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب

پرکن قدح که میگذرد فرصت عجب

مستم کن آنچنان که ندانم سر از قدم

تا وار هم ز غصه دوران پر تعب

خواهی که حق شناس شوی خویشتن شناس

عارف بخود نگشته شناسا نه به رب

خود را چنانچه بود بآدم عیان نمود

انسان شدست دیده عالم ازین سبب

تا سنبل و بنفشه بگرد سمن دمید

جانم میان ظلمت و نورست روز و شب

هر کو بفقر نسبت خود را درست کرد

ننگ آیدش دگر که کند فخر برنسب

هر سو اسیریا چه طلب میکنی بیا

چون یار با منست چه حاجت بدین طلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت از ساقی برای پرکردن جام می‌پردازد و به لذت بردن از زندگی و شادی اشاره می‌کند. شاعر خواهان مست شدن به گونه‌ای است که از مشکلات زندگی غافل شود و در عین حال بر خودشناسی و درک وجود انسانی تأکید می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که شناخت خود و آگاهی از حالات درونی، انسان را به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند. در نهایت، شاعر از فرد می‌خواهد که از جستجوی چیزهای بی‌معنی و فانی پرهیز کند و بر دوستی و همراهی با یار توجه کند.